عشق منی
دیشب در لابه لای خاطراتم باز به اسمت رسیدم
و دوباره تمامیه خاطراتت را به یاد آوردم
شروع كردم به مرور خاطرات تلخ و شیرین ولی به
ناگاه به جایی رسیدم كه دیگر خبری از خاطره ای
شیرین نبودو هر خاطره تلخ تر از خاطره قبلی بود .
خاطرات را به انتها رساندم ولی به ناگاه به سیاهی
رسیدم و سكوتی وهم انگیز دیگر هیچ پیدا نبود .
در تاریكی به دنبال راه خروجی میگشتم و ناگهان
نوری در امتداد تاریكی از دور دستها نمایان شد به
سمت نور حركت كردم و همزمان نور وسعتش بیشتر
میشد تا از آسمان دستی آمدوگفت امید همیشه هست
به خودم آمدم اشك هایم سرازیر بود و لباس هایم
خیس خیس انگار كه ساعت ها زیر باران قدم زده ام.
فریاد از این عشق
فریاد از این جدایی
فریاد از این دوری
فریاد از این فراق
فریاد از این نفرت
فریاد از این سالها
فریاد از این روزها
فریاد از این غرور
فریاد از خودم
فریاد از تو
تویی که با تمام وجود دوستت دارم
تویی که بی وفا بودی و تنهایم گذاشتی
تویی که اسمت از روی لبهام پاک نمیشه
تویی که در میان این گرگ ها تنهایم گذاشتی
فریاد و فریاد و فریاد و باز هم فریاد
از تو بی وفا
خوشبختی را دیروز به حراج گذاشته اند
حیف من زاده ی امروز
خدایا جهنمت فرداست
پس چرا امروز می سوزم
تو رو می خوام عشق منی
تو رو می خوام نمیشه
آخه سخته ، سخته بازم هم گناه عاشق شدن
رنگ چشمات مونده یادم نمیره از یاد من
بد جوری دیوونتم ، بد جوری عاشقتم
نه دیگه بی تو نمیشه ، دیوونه دیوونتم
ای که از اول جاده به سکوت شدی گرفتار
منو از خاطره کم کن تا ابد خدانگهدار