تبليغاتX
آخرین جاده ی عشق






درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :



دیشب دوباره دیدمت


ديشب دوباره ديدمت اما خيال بود


تو در كنار من بشيني !!! محال بود


هر چه نگاه عاشق من بي نصيب بود


چشمان مهربان تو پاك و زلال بود


پاييز بود و كوچه اي و تك مسافري


با تو چقدر كوچه ما بي مثال بود


نشنيد لحن عاشق من را نگاه تو


پرواز چشمهاي تو محتاج بال بود


سيب درخت بي ثمر آرزوي من


يك عمر مانده بود ولي كال كال بود


گفتم كمي بمان به خدا دوست دارمت


گفتي مجال نيست وليكن مجال بود


يك عمر هر چه سهم من از تو نگاه بود


سهم من از عبور تو رنج و ملال بود


چيزي شبيه جام بلور دلي غريب


حالا شكست واي صداي وصال بود


شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد


اما نه با خيال تو بودم حلال بود




سر کلاس دو خط موازی روی تخته کشید!! خط اولی به دومی گفت ما نمی توانیم زندگی خوبی


داشته باشیم.دومی قلبش تپید و لرزان گفت: بهترین زندگی!! در همان زمان معلم بلند


فریاد زد: "دو خط موازی هیچ گاه به هم نمی رسند." و بچه ها هم تکرار کردند.دو خط موازی


هیچ گاه به هم نمی رسند مگر آنکه یکی از آن دو برای رسیدن به دیگری خود را بشکند.








نويسنده: سحر مورخ: شنبه بیست و سوم آذر 1387 در ساعت: 22:58
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod